Zakhmi
Migzare
؛{همخوان: سوگند}؛
این روزا میگذره
وقتی دوده میپره
وقتی تازه میفهمی چیه زندگی بهتره
چرا زندگی بهتره
چرا زندگی بهتره
بزار آروم بگیرم بزار روزام بگذره

؛{قسمت: زخمی}؛
زندگی جدیدا تلخ میشه گاهی
میخوری ازش با اینکه سخت میره پایین
لحظه ها میرن تند رو حساب اینکه
هنوز کلی حساب واسه تسویه داری
قصه نیست ولی میبردت توی خواب
یه خواب سبک انگار ول شدی روی آب
میشه خاطره ها عکسش جوری که
میخوای این لیوانه رو ول کنی توی قاب
رد بدی بزنی زیر همه باورات
بزنی مثل گاو شاخ زیر عادتات
بزنی از ریشه خورد شه اصالتات
پوست بندازی عوض شه حالتات
ببری بری بشی دور از این جماعت
که باشون نداشتی اندکی شباهت
ولی بری بدون خداحافظی
فاصله بگیری از این همه جهالت
؛{پل: سوگند}؛
بری مثل من یه جای دور
مثل من یه جای خوب
مثل من یه جای کور
بزاری بری
بری مثل من یه جای دور
مثل من یه جای خوب
مثل من یه جای کور
بزاری بری

؛{همخوان: سوگند}؛
این روزا میگذره
وقتی دوده میپره
وقتی تازه میفهمی چیه زندگی بهتره
چرا زندگی بهتره
چرا زندگی بهتره
بزار آروم بگیرم بزار روزام بگذره